داستان در سال ۱۹۴۲ و در یک منطقهی اشغالی اتفاق میافتد. پس از پایان خدمت سربازی، تاسین، پیتیویه و گروهبان شودار به زندگی عادی و قبلی خود بازگشتهاند.
طی سرقت موفقیتآمیز بانکی در یک شهر ساحلی فرانسوی «مارک آلبوآ» (پوسه)، یکی از سارقان، کارمندی را میکشد و خود بهشدت مجروح میشود. رئیس گروه، «سیمون» (کرنا) ، «آلبوآ» را در یک کلینیک در پاریس مخفی میکند. بازرس پلیس، «ادوار کولمان» (دلون) به پیگیری این سرقت علاقهمند میشود …
در پاریس سارق جواهرات تشنه به خون "راجر سرتت" بوسیله یک گروه مافیای سیسلی از بازداشت پلیس فرار می کند و...