خانواده ای متشکل از انسانها چهار اینچی که در میان دیوارهای یک خانه زندگی می کنند، مجبور هستند از خانه خود در برابر یک مشاور املاک شرور محافظت کنند...
با زیرنویس چسبیده
شوکان با تعداد زیادی از همراهانش به زمین حمله میکند و حالا وظیفه مقابله با آنها بر دوش ریدن ، لیوکنگ و ... هست، و آن ها تنها شش روز برای نجات زمین فرصت دارند.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
پس از نفرين خانواده ي رومانوف توسط راسپوتين ، آناستازيا ي کوچک را از مادربزرگش ملکه ماريا جدا مي کنند. آناستازيا در يک يتيم خانه بزرگ مي شود و در جواني با کساني آشنا مي شود که به اميد گرفتن جايزه اي از ملکه ي ثروتمند پير به دنبال دختري هستند که شبيه آناستازيا باشد تا او را به پاريس ببرند.
با زیرنویس چسبیده
دنیای آینده. زمین برای جدال در برابر حشرات غول آسایی از سیارات دیگر که به مایه ی تهدیدی جدی بدل شده اند، آماده می شود. «جانی» (وان دین) و «کارمن» (ریچاردز)، هم مدرسه ای های دل باخته ی یک دیگر که از هم جدا شده اند و به ارتش پیوسته اند، دوباره طی علملیات جنگی در فضا یک دیگر را می یابند. خیلی زود جنگ آدم ها و حشره ها شدت می گیرد…
"جوکر" با یک پیشنهاد و برنامه ریزی قبلی به متروپلیس می رود تا "سوپرمن" را برای "لکس لوثر" بکُشد و این در حالیست که "بتمن" در به در به دنبال اوست...
با زیرنویس چسبیده
داستان واقعی «هینریک هارر»، کوهنورد اتریشی که در زمان تصاحب تبت توسط چین، با «دالایی لاما» دوست می شود...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
مردي ميلياردر به نام «چارلز مورس» در سفري به آلاسکا از فکر اين که همسرش، «ميکي»(که از او بسيار جوان تر است) و «باب گرين» يک ديگر را دوست دارند، رنج مي برد. تا اين که هواپيماي حامل «چارلز»، «باب» و دستار او «استيون»، در درياچه اي بسيار پرت سقوط مي کند و حالا آنان بايد پاي پياده خود را نجات بدهند...
جسی و دوست قدیمی اش راندولف تلاش میکنند تا جلوی یک صید غیرمجاز نهنگ را بگیرند، صیدی که جانِ دوست نهنگشان ویلی و همسر باردارش را تهدید میکند...
با زیرنویس چسبیده
توبی وانگ (مارک داکاسکاس) یک نمونه اولیه دستگاهی را در بدنش دارد که سرعت و قدرتش را افزایش میدهد و او قصد دارد تا اورا به فروش برساند اما...
با زیرنویس چسبیده
پس از سقوط يک هواپيما در جنگلي در افريقا، پسري به نام «جرج» در ميان قبيله ي بوکووو گم مي شود تا اين که ميمون سخن گوي انسان نمايي به نام «ايپ» (کليز) او را نجات مي دهد و بزرگش مي کند. «جرج» (فريزر) تبديل به مردي قوي و سرزنده و خوش قلب مي شود. مدتي بعد «جرج» با «اورسلا استن هوپ» (مان) زني که از سن فرانسيسکو به بوکووو آمده و گم شده آشنا مي شود.