داستان این سریال در مورد یک کارآگاه خصوصی بنام جان شوگر است که درباره ناپدید شدن نوه ی یک تهیه کننده معروف تحقیق می کند...
مامور کیم، کارمند بانک و پدر مجرد «مین جی»، در واقع جاسوس سابق و مورد تعقیب کره شمالی است که در کره جنوبی با هویت جعلی زندگی میکند. با ناپدید شدن دخترش، او برای نجات او مجبور میشود راز خود را فاش کرده و همه چیز را به خطر بیندازد...
یک زوج خوشبخت وقتی مکس کدی، قاتل بدنام، از زندان آزاد میشود و به دنبال انتقام میرود، با تهدیدی فزاینده روبرو میشوند.
یک تبهکار سابق که زندگی مجرمانه را کنار گذاشته، ناچار میشود بار دیگر با گذشتهاش روبهرو شود و برای انجام آخرین مأموریت غیرقانونی به دنیای جرم و جنایت بازگردد؛ مأموریتی که امیدوار است با موفقیت در آن، آزادی خود را به دست آورد و برای همیشه گذشتهاش را پشت سر بگذارد.
یک مرد بیگناه، به دروغی متهم شده است و فیلمی که به عنوان مدارک علیه او وجود دارد آن چیزی نیست که به نظر می رسد ...
سریال درباره متخصصین حرفه ای ای هست که توسط FBI گرد هم میان تا یه قاتل زنجیره ای رو گیر بیاندازند...
دختری به اسم «سایا» در یک معبد به همراه پدرش زندگی می کنه. مثل همه ی بچه های دبیرستانی به دبیرستان می ره و دوستان جالبی داره. از اون جایی که پدر و دختر هیچ رقمه آشپزی بلد نیستن، به نزدیک ترین کافه نزدیک معبد می رن. به طوری که رئیس کافه، آشپز اونا حساب می شه. «سایا» در ظاهر شبیه به بچه های دیگه س، ولی یه تفاوت بزرگ در اون وجود داره. «سایا» قدرت فرا انسانی داره. با کمک شمشیری که از معبد قرض می گیره، به شکار موجودات عجیب و خطرناکی به نام «فرزندان ارشد» می ره. این موجودات از انسان ها تغذیه می کنن و «سایا» شکارچی این موجودات است … در طول روز، «سایا» یک فرد معمولی است، ولی در شب به موجودی قدرتمند تبدیل می شه…
مأمور مخفی سیا با نام رمز «مارتین» مأمور میشود زندگی پنهانی خود را رها کرده و به ایستگاه لندن بازگردد. اما زمانی که عشق قدیمیاش به شکلی غیرمنتظره دوباره وارد زندگی او میشود، شعلههای این رابطه بار دیگر زبانه میکشد و او را میان وظیفه، هویت واقعی، مأموریتش و ندای قلبش گرفتار میکند؛ تصمیمی که هر دوی آنها را به بازی مرگباری از توطئهها و جاسوسی بینالمللی میکشاند.
داستان این سریال در مورد قتل هایی در یک خانواده بوستونی است. یکی از اعضای خانواده در مورد این موضوع متهم است و بقیه اعضا به چشم دیگری وی را نگاه می کنند…
لئو پس از سپردن کلید یدکی خانهاش به همسایهاش کلایو، ناخواسته جرقهٔ اختلافی ظاهراً ساده را میزند که بهتدریج به بازی خطرناکی از سوءظن، دشمنی و تنشهای فزاینده تبدیل میشود و آرامش محله را به شکلی غیرمنتظره بر هم میزند.