گروهی از جوانان مجرد برزیلی برای بردن جایزه ۵۰۰ هزار رئالی وارد اقامتگاهی ساحلی میشوند، اما خیلی زود میفهمند که برای حفظ پول جایزه باید وسوسههای جنسی خود را کنترل کنند و در عوض به دنبال شکل دادن به روابطی عمیقتر و واقعیتر باشند.
داستان استر، دختر جوان یهودی، را روایت میکند که سرنوشتش با آینده یک ملت گره میخورد. او پس از ازدواج با خشایارشاه یکم، شاه ایران، در قلب امپراتوری هخامنشی قرار میگیرد؛ جایی که توطئهها و دسیسههای سیاسی از هر سو او را احاطه کردهاند. استر در حالی که برای حفظ جان و آینده قوم خود میجنگد، باید با خطرهای دربار و قدرتی روبهرو شود که میتواند سرنوشت یک امپراتوری را تغییر دهد.
با نزدیک شدن به قانونی شدن شرطبندی، سندیکای تبهکاری زیرزمینی ریو دچار آشفتگی میشود. این آشفتگی ناشی از تمایل یک گروه جنایتکار خارجی به بازار محلی و ظهور سریع پروفتا، مدعی جدید برای سلطنت بر شهر است.
در سال ۱۹۸۷ در برزیل، چند زبالهگرد یک مادهی درخشان و مرموز را در بیمارستانی متروکه پیدا میکنند. همزمان با دست به دست شدن این ماده، دانشمندان و پزشکان به شدت تلاش میکنند تا از وقوع یک فاجعه رادیواکتیو که جان افراد بیشماری را تهدید میکند، جلوگیری کنند.
بعد از ناپدید شدن همسرش، ماریا لویزا در حمایت از نگرش سنتی خانوادهاش یک باشگاه رقص را تاسیس میکند.